منوی ناوبری برگه ها

کودکیِ گمشده

در روزمره گى گم شدند و دیده نمى شوند،
بارها از کنارمان عبور کردند ولى ندیدیمشان، در جاى جاى شهرمان حضور دارند، اما در این هیاهوى پرشتاب زندگى کم رنگ شده اند.
از کودکانى صحبت مى کنم که هر روز در لابلاى زباله هاى متعفن شهر در جستجوى ادامه زندگى اند.
کودکى که مى باید در کنار خانواده و به دور از دغدغه تأمین معاش و غرق در رویاهاى کودکانه با همسالان خود به بازى، روزگار را سپرى کند، حال، جبر زمانه او را واداربه مرد شدن نموده تا در تقلا براى زیستن و ماندن، این زمان را با مشقت طى کند، گویى مسابقه اى در پیش دارد. با گارى دستى اش که چندین برابر توان اوست از سبد زباله اى به سبد دیگر سرک مى کشد، تا زودتر از رقیبان کالاى کثیف خود را یافته و به خریدار برساند. کالایى بسیار سود آور و با ارزش براى اشخاصى که به دور از این خطرات و نا ملایمات سودى سرشار، کسب مى کنند.
کودکى که از کمترین حقوق خود بى اطلاع است و سلامتى و معصومیت خود را قربانى سودجویانى مى کند که ذره اى به او نمى اندیشند و هیچ حقى برایش قائل نیستند و تا هنگامیکه کودک توانایى و کارایى دارد طالب او هستند در غیر اینصورت از گردونه خارج شده و کودکى دیگر جایگزینش مى شود.
هر روز این دور باطل و توانفرسا، ادامه دارد تا زمانیکه کودک خسته و بى رمق به خانه باز مى گردد، البته اگر بتوان اسم خانه را روى آن گذاشت، خانه به مکان امنى اطلاق مى شود که در آن خانواده، عشق و آرامش وجود دارد، ولى مکانى که کودک شهر ما، شب را در آن سپرى مى کند، آلونکى کثیف و تاریک با فضایى آلوده و به دور از خانواده است، او به هر طریق شب را در این مکان سپرى مى کند و دوباره روز بعد تکرار همان ماجرا……..
اى کاش بیدار شویم و اندکى بیاندیشیم، در اطرافمان چه مى گذرد، چگونه هر روز تعدادى از این کودکان بى پناه قربانى این بهره کشى شده، سلامت و جان خود را از دست مى دهند، گویى هنوز عصر برده دارى سپرى نشده، چگونه مى توان هر روز شاهد این بى عدالتى ها در شهرمان باشیم و لب فرو بندیم، کمک کنیم تا بیشتر از این کودکان شهرمان قربانى این سیستم معیوب نشوند.

 

✍️سهیلاکوچکى؛ مددکار اجتماعی و فعال اجتماعی در زمینه کودکان کار

یک نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *